تبليغاتX
انـــــــــــزوا - ق‌مار

انـــــــــــزوا

 

درست. قمارباز آن است که همه‌چیزش را باخته، پاک، ولی آن دیگری هم هست که دست‌اش را رو می‌کند و بعد بازی، و مهم بازی است، نه آن‌که ببازی. ما این هردو را با هم داشتیم، داریم. تا این‌جایش که می‌گویند باختیم، باشد، دستمان هم روست، یعنی از همان اول رو بود، این هم باشد. یعنی رسم‌اش هم غیر از این نیست، کنار سنگ مرمر شیری رنگ که آغاز کنی و بعد برهنه شوی، دیگر در خفا چیزی نداری و همین نداشتن، کل دارائی ماست. حالا که این‌طور دست‌مان روست، از نمی‌خاهم‌ها هم باید گفت، که هنوز باور نمی‌کنم آن‌روز، باز رفتیم آن‌جا و چه غریبانه، آن‌قدر بی‌کس، و هاله‌ای خاکستری دورمان پاشیدیم، آن‌قدر که حتا آن مرد، یک فرسخ فاصله گرفت و تسلیت گفت. خیلی چیزها دست ما نیست، ولی نمی‌خاهم دیگر که لب پائینت بیرون بیافتد، چانه‌ات بلرزد، شانه‌هایت بلرزند و اشک هجوم بیاورد، ساعت‌ها گریه کنی و خالی نشوی و من در خود فرو بریزم. این را نمی‌خاهم.

 

 

  87/02/31   /  رضا خلقی  |