تبليغاتX
انـــــــــــزوا - شب چند؟

انـــــــــــزوا

 

بچه که خابید، با دوست‌ات می‌نشینید پشت کانتر یا روی زمین چمباتمه می‌زنید و خیلی چیزها را تحلیل می‌کنید. من هم این‌جا، این آهنگ‌های غمگین را قطع می‌کنم، آخرین سیگار امروز را می‌کشم، چشم‌هایم را می‌بندم و زور می‌زنم که بخابم، ولی شک ندارم که نمی‌توانم. خاستم بگویم اگر بودم هم زیاد تغییر نمی‌کرد، چون ساکت می‌ماندم و فقط گوش می‌کردم، چون به بعضی چیزها اطمینان دارم که مهم‌ترین‌شان عشق است و لزوم نگه داشتن آن، به هر ترتیبی که باشد. آن‌روزها، اگر دوست‌ات داشتم، برای آن بود که می‌خاستم از تو یاد بگیرم، چیزی از تو داشته باشم. می‌دانی که از وقتی تو را دارم، دیگر هیچ‌چیز نمی‌خاهم. الان فقط دوست‌ات دارم، چون دوست‌ات دارم، چون مـــــجــــبـورم دوست‌ات داشته باشم.

                                                                        نبی

 

  86/09/21   /  رضا خلقی  |