حكايتي هست كه همسايهي ديوار به ديوارت عروس آورده باشد و اتاق تو چسبيده باشد به اتاقخاب آنها، يعني اگر اين دو تيغهي ده سانت آجري نباشند، فقط يك متر و يا حتا كمتر با تخت دونفرهشان فاصله داري كه لابد يك پتوي گلبافت قرمزرنگ انداختهاند روياش و ميتواني شبها تا ديروقت گوشات را به ديوار بچسباني؛ يا تو خيلي بدشانس هستي، يا آنها بيش از حد محافظهكارند؛ صدائي هم نشنوي اهميت ندارد، فردا ظهر ميتواني شورت بنفشي را ببيني كه تا چند روز قبل جزو جهيزيهي عروسخانوم بود و حالا با صابون عطردار شستهشده و روي توري فلزي منتظر است كه خشك بشود...
و اينگونه است كه جگر يك مجرد حال ميآيد!
