
چهار- پنج سال پيش، اوايل آشنائيام با اينترنت، خيلي دنبال تصاوير و زندگي خصوصي نويسندگان و كساني بودم كه كارشان را ميشناختمشان ولي خودشان را نه. مثل اين ميماند كه مهمان يك آشناي دور هستي، حرفي نداريد و براي اينكه وقت بگذرانيد، آلبومي باز ميكنيد و تو، خيلي ناخودآگاه دنبال عكس كساني ميگردي كه ميشناسي. ميدانم احمقانه است كه زندگي كسي را ربط بدهي به اثر ادبياش، ولي آنچه باعث شد كتابهاي مارگاريت دوراس را بگيرم، همين آشنائي جزئيام با زندگي خصوصياش بود. (نتيجهگيري اخلاقي: پس طبق تعريف خودم، من يك احمقام!)
عاشق، عشق، لاموزيكا و لاموزيكاي دوم، شيدايي لُل و اشتاين، درد كتابهائياند كه انتشارات نيلوفر با ترجمهي قاسم روبين منتشر كردهاست. فعلن همين.
