ý نوشتهي قبلي حقير قدري گنگ و نارسا بود. هدف انتقاد از وضع جاري ژورناليسم - ادبيات بود و هست. ناليدم از اينکه چرا روزنامههاي رسمي ايران به مصاحبه با مولفان و نقد و بررسي آثار کساني ميپردازند که اساسن اثرشان ممنوعالچاپ است؟ فقط نمونهاي از صدها و حتا هزاران عرض ميشود. رضا قاسمي مثال بارز و بهروز اين ماجراست. با معرفي ايشان در مجلات، روزنامهها و سايتهاي رسمي به بهانهي نشر اينترنتي کتاب جديد او، هنردوستاني پديد ميآيند که اثر را درخاست ميکنند. سايت ادبي ايشان که تعطيل است. پس چاپخانههاي زيرزميني بهکار ميافتند و بدون مجوز، بدون پرداخت حق مولف، و با نازلترين کيفيت کتاب را به چاپ ميرسانند. دو مورد از اين کتابچاپکنها را اخيرن شناختهام. شکي نيست که سود مستقيم ناشي از اين فرايند، مستقيمن سرازير جيب دستاندرکاران صنعت چاپ ميشود و حق هنرمند مولف، عملن پايمال ميشود. شايد خود رضا قاسمي بياعتنا به اين قضيه باشد ولي اين دليل نميشود که مصرفکنندهي کالاي فرهنگي بيتفاوت بماند، چرا که مبلغ پرداختياش به چندبرابر قيمت واقعي ميرسد، بيآنکه درصدي از اين پول کثيف به دست نويسنده برسد.
ý حيطهي محدود موسيقي ايران اسلامي نيز مصون از تيغ سانسورگران رسمي نيست و حکايت فوق در اين زمينه نيز مصداق پيدا ميکند. باز باب نمونه عرض ميکنم که اينروزها محسن نامجو را همه ميشناسند. پس از پايتخت، اکنون شهرستانها هم با موسيقي خاص، متفاوت و مدرن او در حال آشنائياند. موسيقيشناسي که دنياي مجازي و کاغذي پرشده از مصاحبهها، نظرات اغلب موافق، عکسها، حرفها و حديتهائي از دنياي آوائي و حتا شخصياش. برعکس قاسمي، خود نامجو از بهغارت رفتن حاصل عمرش شاکي است ولي نتيجهاي نميگيرد. احتمالن در کار بعدياش بزند زير آواز که: گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالهي من ... آنچه البته بهجائي نرسد فرياد است.
þ پيدا شده رفيق غاري که با هماهنگي خود محسن نامجو، وبلاگي برايش باز کرده و شماره حسابي در بانک سامان دست و پا کرده، گاس که موسيقيخاصلذتبرندگان شريف، هزينهي آنرا همينطور دستي و مستقيم به خود مولفاش پرداخت کنند. شماره حساب اين است:
1- 44949- 700- 802 بانک سامان
عزيزي که سيدي مذبور را به حقير هديه دادهاند، يک دوهزارتومني با کمال ميل پرداختهاند به حساب مذكور، بنده هم اين سنت حسنه را ادامه ميدهم، شما را امر ميكنم به اين معروف و ...