تبليغاتX
انـــــــــــزوا - بديهيات

انـــــــــــزوا

 

هـــــــــــــــمكاري دارم كه مدت‌هاست درگير خوانش متني هست به نام BE PATIENT. جريان از اين قرار است كه كسي، يك ماشين جديد گرفته‌بود. صبح كه از خاب بلند مي‌شود، پسرش را مي‌بيند كه با چكش افتاده به جان ماشين. آقاي ما، خون جلوي چشم‌اش را مي‌گيرد، با عصبانيت، چكش را از دست پسرش مي‌گيرد و استخان‌هاي انگشت‌هاي كوچك پسر را با گوشت و خون‌اش، خمير مي‌كند. كاري از دست جراحان بر نمي‌آيد و انگشتان پسرك قطع مي‌شوند. پسرك كه به هوش مي‌آيد رو به بابايش مي‌گويد: معذرت مي‌خاهم كه ماشينت را خراب كردم، حالا انگشت‌هاي من كي سبز مي‌شوند؟

در قسمت نتيجه‌گيري اخلاقي، جمله‌اي است كه:

 .Make difference between the people and the performances

و مشكل اساسي همكار زبان‌آموز من، درك مفهومي اين‌جمله‌ي ساده است. نيازي نيست كه حرفهايي كه چهاربار براي ايشان تكرار كرده‌ام، اينجا بياورم كه بابت شعور خانندگان اين صفحه، شكي نيست. اين را هم مي‌دانم و مي‌داني و گفته‌ام كه آدم گندي هستم. بيشتر از آن‌كه به‌نظر مي‌رسم، عوضي هستم. آدم كه سياه نباشد و سفيد نباشد، چيزي مي‌شود بين اين‌دو. حالابعضي performanceها سياه‌تر. قضيه‌ي بت و بت‌سازي هم همين‌طوري است. هيچ‌كس براي من سياهِ سياه نيست و تو هم سفيدِ سفيد نيستي. شواهد و دلايل خودم را دارم، همان‌طور كه همه دارند، همين‌طور كه تو داري. قرار هم نيست كه هر نظر مسخره‌ي من و هم‌نسل‌هاي من، مورد تائيد تو باشد و از فيلتر تحليل و قضاوت‌ات سربلند بيرون بيايد. از اول‌اش گفته‌ام و باز مي‌گويم كه عاشق مجموعه‌اي هستم كه بزرگان "سين" مي‌‌نامنداش، با همه‌ي پستي و بلندي‌هايش، بالا و پائيين شدن‌هايش. دست‌پس‌زدن‌هاي صبحگاهي‌اش و پاپيشكشيدن‌هاي شبانگاهي‌اش. با ماتيك و بي‌ماتيك. با چشم‌هايي كه يك شب، زير پل و روي پل از شادي برق مي‌زنند و يك روز خسته‌اند از تكرار من، با طبله‌ي سياهي زيرشان. بگذار همه‌ي اين‌ها را دوست داشته‌باشم، كه سوگندنامه‌اي دارم و داري. بگذار فكرهاي احمقانه‌ام و دلايل احمقانه‌ترم را داشته‌باشم و اگر نخاستي، باز نگويم‌اشان به تو. نرنجانم‌ات. ولي تو بگو كه بشناسم‌ات. تحليل‌هايت را بكن كه مي‌خاهم‌اشان. انتقاد كن. قول نمي‌دهم ناراحت نشوم. تو، باش، همين‌طور كه هستي، باش.

 

 

  86/03/18   /  رضا خلقی  |